چرا نام ها شکل گرفتند؟ قدمت و علت نام گذاری هر چیز
قدمت و علت نام گذاری
نام ایران تنها یک واژه بر روی نقشه نیست، بلکه داستانی چند هزار ساله از تمدن، هویت و پایداری یک ملت را در خود جای داده است. این نام ریشه ای عمیق در تاریخ و فرهنگ آریایی دارد و تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته است. سفر در ریشه های این نام، کاوشی در دل زمان و تمدنی است که مرزهایش را در طول اعصار گسترانده و جمع کرده، اما نامش همواره نماد شکوه و اصالت باقی مانده است.
نام ها قدرت شگفت انگیزی دارند. آن ها نه تنها برای شناسایی و تمایز به کار می روند، بلکه هویت، تاریخ و فرهنگ یک تمدن را بازتاب می دهند. درک ریشه ها و دلایل نام گذاری یک سرزمین، درک عمیق تری از هویت تاریخی مردمان آن سرزمین است. نام «ایران» نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ نامی که با پیشینه ای چند هزار ساله، تحولات شگفت انگیزی را در طول تاریخ تجربه کرده است. کاوش در قدمت و علت نام گذاری این سرزمین، سفری است در اعماق زمان تا پرده از رازهای این نام دیرین برداشته شود.
درک مفهوم نام گذاری و ریشه های باستانی ایران
پیش از آنکه به ژرفای ریشه های نام ایران سفر کنیم، باید به این پرسش بیندیشیم که نام گذاری به راستی چه معنایی دارد و چگونه به پدیده ای تمدنی بدل شده است. نام ها صرفاً برچسب های زبانی نیستند؛ آن ها هویت می بخشند، خاطره می آفرینند و به مفهوم ما و آن ها شکل می دهند. برای یک سرزمین، نام آن همچون یک شناسنامه است که تاریخ، جغرافیا، باورهای مذهبی و فرهنگی مردمانش را در خود حک می کند و علت نام گذاری آن اغلب در همین ریشه ها نهفته است.
نام گذاری به مثابه یک پدیده تمدنی
نقش نام گذاری در شکل گیری هویت های فردی، گروهی و سرزمینی از دیرباز مشهود بوده است. وقتی گروهی از مردم سرزمینی را به نامی می خوانند، این نام به تدریج با ویژگی های جغرافیایی، رویدادهای تاریخی و حتی باورهای مذهبی و فرهنگی آن منطقه گره می خورد. این پیوند، نه تنها حس تعلق را در ساکنان آنجا تقویت می کند، بلکه به آن ها در برابر دیگران هویتی منسجم می بخشد. نام یک کشور، می تواند خلاصه ای از تمام آنچه آن سرزمین و مردمانش در طول تاریخ بوده اند و اکنون هستند، باشد و اهمیت نامگذاری را نشان می دهد.
واژه آریا و خاستگاه نام ایران
ریشه های نام «ایران» را باید در واژه باستانی «آریا» جستجو کرد. واژه «آریا» (Arya) در زبان های هندواروپایی باستان به معنای «نجیب»، «والا» یا «آزاده» بوده است. این واژه نه تنها برای نامیدن گروهی از مردم بلکه برای اشاره به سرزمین آن ها نیز به کار می رفته است. مردمان آریایی، که خود را این گونه خطاب می کردند، مفهوم «آریایی بودن» را با منش و خوی والا پیوند می زدند و سرزمین خود را نیز بر پایه این هویت نام گذاری کردند. این همان ریشه نام ایران است که از اصطلاح کهن «آریایی» سرچشمه می گیرد.
اولین نمودهای ایران در متون کهن
کهن ترین اشاره به مفهوم «ایران» را می توان در متون مقدس اوستا یافت. در این کتاب باستانی، واژه «airyānąm» به چشم می خورد که قدیمی ترین نمود مفهوم نام ایران در اوستا است و به «سرزمین آریایی ها» اشاره دارد. همچنین در کتیبه بیستون، داریوش بزرگ، پادشاه هخامنشی، در نسخه ایلامی سنگ نوشته اش، اهورامزدا را دو بار با عبارت «nap harriyanam» به معنای «خدای آریایی ها/ایرانیان» یاد می کند. این اشارات نشان می دهد که مفهوم «آریایی» و پیوند آن با مردمان این سرزمین، قدمت واژه ایران را تا دوران بسیار باستانی به عقب می برد.
نام های سرزمین ایران در دوران پیش از اسلام
سرزمین ایران در دوران پیش از اسلام، با نام های گوناگونی شناخته می شد که هر یک حکایت از زاویه دید و ارتباطات فرهنگی خاصی داشتند. در حالی که ساکنان خود این سرزمین از واژه هایی ریشه دار برای نام گذاری استفاده می کردند، اقوام دیگر، به ویژه یونانیان و رومیان، نام های خاص خود را بر این پهنه گسترده نهادند که اغلب بر پایه اولین تماس هایشان با این سرزمین شکل گرفته بود.
پارس و پرشیا (Persia) از نگاه جهان غرب
واژه «پارس» (Pārsa) ریشه ای عمیق در فارسی باستان دارد و در واقع نام قبیله ای بود که کوروش بزرگ، بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی، از آن برخاست. این قبیله ابتدا بر منطقه ای در جنوب غربی ایران فرمانروایی می کرد که امروزه نیز استان فارس نامیده می شود. یونانیان باستان، که برای اولین بار با قدرت این امپراتوری روبرو شدند، از واژه هایی نظیر «پرسیس» (Persis)، «پرسیکه» (Persikḗ) و «پرسس» (Pérsēs) برای اشاره به این سرزمین پهناور استفاده کردند. این نام ها که از واژه «پارس» گرفته شده بودند، به تدریج در جهان غرب به نام عمومی «پرشیا» (Persia) بدل شدند و علت نامگذاری پرشیا را در ارتباط با نام قبیله ای می دانیم که اولین امپراتوری بزرگ را در این منطقه ایجاد کرد.
در کتاب های مقدس عبری نیز، امپراتوری هخامنشی با نام «پارس» (פרס، Paras) و گاهی «پارس و ماد» (פרס ומדי، Paras u Madai) ذکر شده است که نشان از گستردگی نفوذ این نام در آن دوران دارد. برخی فرضیه ها نیز ریشه «پرسه» را به پرسئوس اساطیری یا تمدن باستانی آراتا پیوند می دهند که هرچند نیاز به بررسی های بیشتر دارد، اما نشان از تلاش برای یافتن ریشه های عمیق تر این نام است. در هر صورت، قدمت واژه پارس نیز به دوران بسیار کهن باز می گردد و از اولین نام های شناخته شده برای این سرزمین است.
ایران و ایران شهر در دوران ساسانی
با فرا رسیدن دوران ساسانی، واژه های «ایران» (Ērān) و «ایران شهر» (Ērānshahr) به طور رسمی و گسترده وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی ایران شدند و جایگاه ویژه ای یافتند. این دوره را می توان دوران تثبیت هویت نام ایران در دوره باستان به معنای سرزمینی یکپارچه و دارای شکوه دانست.
ظهور رسمی واژه ایران در کتیبه ها
اولین نمود رسمی واژه «ایران» در کتیبه های ساسانی به چشم می خورد. در کتیبه اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانی در نقش رستم، عنوان شاهنشاه به صورت «ardašīr šāhān šāh-ī ērān» یعنی «شاه شاهان ایرانیان» ذکر شده است. این واژه در فارسی میانه به معنای «سرزمین آریایی ها/ایرانیان» بود و به وضوح مرزهای فرهنگی و سیاسی جدیدی را ترسیم می کرد و نشان دهنده دوران ساسانی و نام ایران است که در این برهه به اوج رسمیت خود رسید.
مفهوم ایران شهر
شاهان ساسانی مفهوم «ایران شهر» (Ērānshahr) را به عنوان نام رسمی قلمرو خود به کار بردند. «ایران شهر» به معنای «کشور ایرانیان» یا «شاهنشاهی ایرانیان» بود و تمام قلمرو ساسانی، اعم از مناطق ایرانی نشین و غیرایرانی نشین را در بر می گرفت. شاپور یکم، فرزند و جانشین اردشیر، پس از گسترش مرزهای شاهنشاهی، خود را «شاهنشاه ایرانیان و انیرانیان» خواند که این عنوان تا پایان دوره ساسانی مورد استفاده قرار گرفت. ایران شهر اینگونه به نمادی از وحدت و قدرت بدل شد.
انیران در مقابل ایران
در کنار «ایران»، واژه «انیران» (Anērān) نیز در متون ساسانی و مزدایی به کار می رفت که متضاد «ایران» و به معنای «ناایرانی» یا «سرزمین های غیرایرانی» بود. این دوگانه «ایران و انیران» نه تنها مرزهای جغرافیایی، بلکه تمایزات فرهنگی و مذهبی را نیز بازتاب می داد. برای مثال، در برخی متون، سرزمین هایی که زرتشتی نبودند، در دسته «انیران» قرار می گرفتند. این تقسیم بندی نشان از اهمیت هویت سازی مذهبی و فرهنگی در کنار جغرافیایی در آن دوران دارد. این مفهوم از انیران، مرزهای ذهنی و فرهنگی یک ملت را ترسیم می کرد.
نام «ایران» همچنین در نام گذاری شهرها، مانند «Ērān-xwarrah-šāhbuhr» به معنای «افتخار ایران شاپور»، و در القاب افسران دولتی، همچون «ایران آمارگر» (فرمانده کل ایران) و «ایران سپاهبد» (ارتشبد لشکر) نیز مورد استفاده قرار می گرفت. این گسترش کاربرد نشان می دهد که نام «ایران» در دوره ساسانی عمق و گستره ای فراتر از یک نام صرف پیدا کرده بود و به بخشی جدایی ناپذیر از هویت سیاسی، فرهنگی و نظامی تبدیل شده بود.
تحولات نام ایران پس از اسلام و احیای هویت ملی
با طلوع اسلام و فتوحات مسلمانان، سیمای نام گذاری و هویت سرزمین ایران دچار دگرگونی هایی شد. در حالی که نام «ایران» و «ایران شهر» در سایه قرار گرفت، واژه های دیگری برای اشاره به این سرزمین به کار رفتند، اما ریشه های عمیق هویت ایرانی هرگز از بین نرفت و در طول قرون متمادی، دوباره سر برآورد و تاریخچه نام ایران فصلی جدید را تجربه کرد.
دوران اولیه اسلامی و کاربرد نام عجم و بلاد فارس
اعراب فاتح در دوران اولیه اسلامی، تمایلی به استفاده از واژه های «ایران» و «ایران شهر» نداشتند. این واژه ها برای آن ها یادآور شاهنشاهی ساسانی و مذهب زرتشتی بود که آن ها را شکست داده بودند. به همین دلیل، برای اشاره به این سرزمین و مردمانش، از اصطلاحاتی مانند «بلاد فارس» (سرزمین پارسیان) و «عجم» استفاده می کردند. واژه «عجم» که ریشه در دوران پیش از اسلام نیز داشت، به معنای «ناگویا» یا «غیر عرب» بود و در برخی متون، به پرشین ها اشاره می کرد. این دوری از واژه «ایران» نشان از عدم تمایل به بار ملی و مذهبی ای بود که در آن زمان با این نام گره خورده بود.
«برای فاتحان مسلمان، واژه های ایران و ایران شهر واژگان آشنایی نبودند و آن ها در عوض از «العجم» و «الفرس» (پارسیان) برای اشاره به سرزمین های ایرانی غربی، مناطقی که تقریباً امروزه با کشور کنونی ایران است، استفاده می کردند. عدم تمایل مسلمانان اولیه به بار ملی و مذهبی ایران (مرتبط با زرتشتیان) دلیل اصلی این تغییر بود.»
احیای مفهوم ایران توسط حکومت های محلی و ادبیات فارسی
با گذر زمان و به ویژه با ظهور عباسیان و پایان یافتن سیاست های برتری جویانه اموی، هویت ایرانی رفته رفته شروع به احیا شدن کرد. انتقال پایتخت به بغداد، که خود میراث دار هزاران سال تمدن ایرانی بود، به این احیا کمک شایانی کرد. حکومت های محلی ایرانی نظیر سامانیان، صفاریان، آل بویه و طاهریان، که در مناطق مختلف ایران سر برآوردند، نقش کلیدی در زنده کردن هویت ایرانی ایفا کردند. این دولت ها با حمایت از زبان و فرهنگ فارسی، به طور آگاهانه مفهوم «ایران» را به عنوان نشانی از پیوند خود با شاهنشاهان باستانی ایرانی به کار گرفتند و چرا ایران نام گرفت، پاسخی تازه یافت.
نقش شاهنامه فردوسی و جنبش شعوبیه
یکی از درخشان ترین نمودهای این احیا، ظهور شاهنامه فردوسی بود. فردوسی با سرودن این اثر سترگ، گویی روح اساطیر و تاریخ ایران باستان را دوباره در کالبد زبان فارسی دمید و مفهوم «ایران زمین» را در اذهان مردم تثبیت کرد. نام ایران در شاهنامه فردوسی تجلی گاه هویت ملی و شکوه گذشته شد. در کنار شاهنامه، جنبش ادبی «شعوبیه» نیز که از سوی ایرانیان در برابر برتری طلبی اعراب شکل گرفته بود، با گرامی داشت زبان فارسی و ستایش شاهان باستانی ایران، به تثبیت مفهوم «ایران» به عنوان نمادی از هویت ملی یاری رساند. ادیبانی چون فرخی سیستانی و اسدی توسی نیز در اشعار خود به کرات از «ایران» به عنوان واقعیت معاصر خود یاد می کردند و شاهان زمان خود را «شاه ایران» می خواندند.
جایگاه ایران در نوشته های زرتشتی پس از اسلام
در ادبیات زرتشتی سده های اسلامی نیز، واژه «ایران» همچنان با مفهوم «مردم ایرانی» و «هویت ایرانی» گره خورده بود. در کتاب هایی مانند «دینکرد» که مربوط به سده نهم میلادی است، «ایران» برای اشاره به مردم ایرانی و «انیران» برای اشاره به غیرایرانیان به کار رفته است. حتی مزداپرستی و «ایرانی بودن» تا حدی مترادف یکدیگر تلقی می شدند، به طوری که پیروان ادیان دیگر نه «غیرزرتشتی»، که «غیر ایرانی» نامیده می شدند. این امر نشان می دهد که مفهوم هویت «ایرانی» فراتر از یک نام جغرافیایی، با ریشه های فرهنگی و مذهبی عمیقی پیوند خورده بود و پس از اسلام نیز پویایی خود را حفظ کرد و معنی واژه ایران در این دوران عمق بیشتری یافت.
نام ایران در دوران میانی و معاصر
پس از دورانی که نام «ایران» عمدتاً در ادبیات و هویت فرهنگی مردم حضور داشت، در دوران میانی و معاصر، شاهد بازگشت قدرتمند این نام به عرصه سیاسی و بین المللی هستیم. این تحول، خود روایتگر داستان فراز و نشیب های تاریخی و تلاش برای تثبیت هویت ملی است و پرشیا و ایران فصل های جدیدی را در روابط خارجی گشودند.
دوران ایلخانی و تیموری: بازگشت مفهوم یکپارچه ایران
با حملات مغول و از بین رفتن خلافت عباسی، و سپس پیدایش دولت ایلخانان، سه دگرگونی اساسی زمینه را برای ظهور دوباره و پررنگ تر مفهوم «ایران» فراهم کرد. دستگاه خلافت عباسی که نماد جهان گرایی اسلامی بود، از بین رفت. مرزهای دولت ایلخانی تقریباً منطبق با محدوده جغرافیایی «ایران شهر» در ایران پیش از اسلام شد و تاریخ نگاری جهانی در ایران گسترش یافت، که به روشن تر شدن چیستی «ایران» در میان دیگر سرزمین ها کمک کرد.
در این دوره، مورخانی مانند قاضی بیضاوی در کتاب «نظام التواریخ»، ایران را به عنوان یک کشور مستقل با مرزهایی مشخص (از فرات تا جیحون) معرفی می کنند. در «شاهنامه چنگیزی» نیز بر ایرانی بودن پادشاهان ایلخانی تأکید شده است. رشیدالدین فضل الله همدانی در «جامع التواریخ» از «مملکت ایران» سخن می گوید و حتی در مکاتبات با ممالیک نیز ایلخانان با عنوان «خان مملکت ایران» خطاب می شدند. این شواهد نشان می دهد که در دوران ایلخانان، مفهوم سیاسی «ایران» پس از قرن ها بار دیگر قوت گرفت و جایگاه خود را بازیافت.
صفویان تا قاجار: تثبیت هویت سیاسی ایران
دوران صفویه را می توان نقطه عطفی در یکپارچگی مجدد سرزمین های ایران و تثبیت نام «ایران» به عنوان یک واحد سیاسی مقتدر دانست. شاهان صفوی خود را «شاهنشاه ایران» می خواندند و این عنوان حتی در مکاتبات با دولت های خارجی مانند عثمانیان و گورکانیان نیز به کار می رفت.
شاهد این تثبیت، اشعار شاعران مهاجر به هندوستان در دوره شاه طهماسب صفوی است که در حسرت وطن، از «ایران» و «ایران زمین» سخن می گفتند. در مدیحه های درباری شاه عباس نیز، او با عباراتی چون «اعلی فرمان روای ایران و شاهنشاه زمان» خطاب می شد. با روی کار آمدن نادرشاه افشار، سکه هایی با عبارت «نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان» ضرب شد و در مکاتبات رسمی با عثمانیان، نادرشاه و سرزمین او همواره «شاه ایران» و «ایران» نامیده می شدند. در دوران قاجار نیز اصطلاح «ممالک محروسه ایران» به کرات در اسناد رسمی، نامه ها و عهدنامه ها (مانند عهدنامه گلستان) به چشم می خورد که نشان از تثبیت کامل هویت سیاسی ایران در این دوران دارد. این اصطلاح، ممالک محروسه ایران، به خوبی گستره جغرافیایی و سیاسی کشور را در آن زمان نمایان می ساخت.
دوران پهلوی: تغییر رسمی پرشیا به ایران و بازگشت به دوگانگی
در قرن بیستم، نام ایران شاهد یک تحول مهم دیگر در عرصه بین المللی بود. تا پیش از سال ۱۹۳۵ میلادی، در جهان غرب، این سرزمین عمدتاً با نام «پرشیا» شناخته می شد، در حالی که در داخل کشور و در بسیاری از نقاط خاورمیانه، نام «ایران» رایج بود.
اقدام رضاشاه در سال ۱۹۳۵
در نوروز سال ۱۹۳۵ (فروردین ۱۳۱۴ خورشیدی)، رضاشاه پهلوی به طور رسمی از دولت های خارجی درخواست کرد که در مکاتبات و مکالمات رسمی خود، تنها از واژه «ایران» برای اشاره به این کشور استفاده کنند. این اقدام با هدف تاکید بر هویت ملی و تاریخی ایران، که قرن ها توسط خود ایرانیان به کار رفته بود، صورت گرفت. در نتیجه این تصمیم، صفت رایج برای شهروندان نیز از «پرشین» به «ایرانی» تغییر یافت. این تغییر نام پرشیا به ایران، نقطه عطفی در تاریخ دیپلماسی فرهنگی کشور بود.
بازگشت به دوگانگی در سال ۱۹۵۹
با این حال، این تغییر نام به طور کامل بدون چالش نبود. برخی نگران بودند که نام «ایران» برای بسیاری از مردم در جهان غرب ناشناخته است و ممکن است فرهنگ و تاریخ غنی «پرشیا» را تحت الشعاع قرار دهد. به همین دلیل، در تابستان سال ۱۹۵۹ میلادی، دولت محمدرضاشاه پهلوی اعلام کرد که استفاده از هر دو نام «ایران» و «پرشیا» در مکاتبات رسمی بلامانع است. این تصمیم به نوعی بازگشت به دوگانگی بود و از آن زمان تا کنون، هر دو اصطلاح رایج هستند. «پرشیا» بیشتر در زمینه های تاریخی و فرهنگی و «ایران» بیشتر در زمینه های سیاسی مورد استفاده قرار می گیرد. این بحث ها حتی امروزه نیز ادامه دارد و برخی ایرانیان در غرب ترجیح می دهند کشورشان با نام «پرشیا» شناخته شود تا با گذشته ای باشکوه پیوند داشته باشد.
ایران در نگاه جهان بیرون (غیر از غرب)
نگاه به نام ایران در طول تاریخ، تنها محدود به روابط با جهان غرب نیست. سرزمین های همسایه و فرهنگ های دوردست نیز، هر یک با تعابیر و نام های خاص خود، این پهنه را شناخته اند که خود داستان هایی جداگانه دارد و نشان از گستره نفوذ و روابط تمدنی این سرزمین دیرین است.
در دولت عثمانیان و ترکان
در دوران حکومت عثمانی و در میان ترکان، نام «ایران» به طور کامل ناشناخته نبود، اما اصطلاحات دیگری نیز برای اشاره به این سرزمین به کار می رفت. «بلاد عجم» و «عجمستان» از جمله این واژه ها بودند که در متون و مکاتبات آن دوران به چشم می خوردند. با این حال، گزارش های سفرای عثمانی و متون تاریخی این دوره، به وضوح از «ایران» نیز یاد کرده اند، به ویژه در اشاره به پادشاهان صفوی و افشار که به «شاه ایران» ملقب بودند. نقشه هایی که از این دوره به جا مانده اند نیز گاه از نام «ایران» برای کشور استفاده کرده اند.
در جمهوری آذربایجان و هندوستان
در جمهوری آذربایجان و مناطق قفقاز، که از دیرباز با ایران پیوندهای فرهنگی و تاریخی عمیقی داشته اند، نام «ایران» در متون تاریخی و ادبی به کرات دیده می شود. محمدامین رسول زاده، نخستین رئیس جمهور جمهوری آذربایجان، در کتاب خود از واژه «ایران» و «فرهنگ ایرانی» استفاده کرده است. همچنین در هندوستان، به دلیل مهاجرت گسترده شاعران و ادیبان ایرانی در دوران صفوی و پس از آن، نام «ایران» در اشعار و سروده های بسیاری از این شاعران منعکس شده است که نشان از عشق و دلتنگی آن ها به وطن خود، «ایران زمین»، دارد و یادآور شکوه واژه آریایی و ایران است.
در چین و شرق دور
فلات ایران، به واسطه جاده ابریشم و روابط تجاری و فرهنگی دیرینه، با تمدن های شرق دور، به ویژه چین، نیز ارتباطات گسترده ای داشته است. منابع چینی، ساسانیان را با نام «بُسی» شناخته اند که ریشه در واژه «پارسی» دارد. همچنین ژانگ چیان، مورخ سلسله هان، اشکانیان را با عنوان «آن هسی» یاد می کند. این نام گذاری ها از سوی چینی ها، نشان دهنده درک آن ها از وجود یک واحد سیاسی و فرهنگی مقتدر در غرب آن ها بود که تأثیر عمیقی بر روابط منطقه ای داشت.
«مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب البد و التاریخ می نویسد: زیباترین و پاک ترین و بهترین نقطهٔ زمین، ایران است… پاک ترین زمین به خاطرِ اعتدال رنگ مردمش و یکنواختی بدن و سلامت عقلشان؛ چون آنان از سرخیِ رومیان، بدخویی ترکان، زشتی چینیان، کوتاه بالاییِ یاجوج و ماجوج، سیاهی حبشیان و نابه اندامی زنگیان در امان بوده اند.»
نتیجه گیری: ماندگاری یک نام، پویایی یک هویت
سفری پرفراز و نشیب در دل تاریخ و زبان داشتیم تا به ریشه ها و دلایل قدمت و علت نام گذاری سرزمین «ایران» بپردازیم. از واژه آریایی و ایران در اوستا و کتیبه های هخامنشی گرفته تا ظهور رسمی «ایران» و «ایران شهر» در دوران شکوهمند ساسانی، هر گام از این مسیر، روایتگر تلاش مردمان این سرزمین برای هویت بخشی به خود و قلمروشان بوده است. نام «ایران» در برابر هجوم ها، تغییرات سیاسی و اجتماعی، و تلاش های دیگران برای نام گذاری آن، ایستادگی کرده و همواره به عنوان یک درون نام، در قلب ساکنان این فلات باقی مانده است.
تغییر نام «پرشیا» به «ایران» در سطح بین المللی در دوران پهلوی، اوج این خودباوری و تاکید بر هویت دیرین بود. حتی با وجود بحث ها و ترجیحات گوناگون، نام «ایران» نه تنها نمادی از یک جغرافیا، بلکه تجلی گاه یک تمدن غنی، فرهنگی دیرپا و مردمی مقاوم است. این نام، با تمام فراز و نشیب هایش، همچون نخ تسبیحی، هویت فرهنگی و ملی مردمان این سرزمین را در طول هزاران سال به هم پیوند داده و پویایی خود را در دل تاریخ و بر زبان ادیبان، مورخان و خود مردمش حفظ کرده است. «ایران» نامی است که داستان های بی شماری را در خود نهفته دارد و هر بار که بر زبان می آید، ریشه های هزاران ساله یک تمدن را به یاد می آورد.
«بسیاری از ایرانیان در غرب هستند که پرشیا و پرشین را به عنوان بُرون نامِ کشور و ملیت، ترجیح می دهند. به گفته هومن مجد، محبوبیت اصطلاح پرشیا در میان ایرانیان از این واقعیت ناشی می شود که پرشیا بیانگر گذشته ای باشکوه است که دوست دارند با آن شناخته شوند، در حالی که ایران از انقلاب ۱۳۵۷ به بعد، هیچ چیزی، مگر بنیادگرایی اسلامی به دنیا نمی گوید.»
این مقاله به مثابه یک آینه تمام نما، به ما نشان می دهد که چگونه یک نام می تواند فراتر از حروف و آواها، به نمادی از پایداری، اصالت و هویت یک ملت تبدیل شود. امید است این سفر تاریخی، درک عمیق تری از سرزمین کهن ایران و علت نام گذاری آن در ذهن خوانندگان ایجاد کرده باشد.